معانی کلمه : روزی رساندن
لغت نامه دهخدا
روزی رساندن. [ رَ دَ ] ( مص مرکب ) روزی دادن :
تواناست آخر خداوند روز
که روزی رساند تو چندین مسوز.بنادانان چنان روزی رساند
که صد دانا در آن حیران بماند.و رجوع به روزی رسانیدن شود.
تواناست آخر خداوند روز
که روزی رساند تو چندین مسوز.بنادانان چنان روزی رساند
که صد دانا در آن حیران بماند.و رجوع به روزی رسانیدن شود.
فرهنگ فارسی
روزی دادن
