معانی کلمه : روزی خوردن
لغت نامه دهخدا
روزی خوردن. [ خوَرْ / خُرْ دَ ] ( مص مرکب ) خوردن خوراک هرروزه که باعث ادامه زندگی است :
نه شرطست وقتی که روزی خورند
که نام خداوند روزی برند.چنان پهن خوان کرم گسترد
که سیمرغ در قاف روزی خورد.
نه شرطست وقتی که روزی خورند
که نام خداوند روزی برند.چنان پهن خوان کرم گسترد
که سیمرغ در قاف روزی خورد.
فرهنگ فارسی
خوردن خوراک هر روزه که باعث ادامه زندگی است .
