معانی کلمه : روز قیامت
لغت نامه دهخدا
روزقیامت. [ زِ م َ ] ( ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) روزی که مردگان زنده خواهند شد و نیکوکاران و بدکاران در آن روز بپاداش و کیفر اعمال خود خواهند رسید. روز رستاخیز. روز شمار. روز حساب. روز محشر :
مرا بروز قیامت مگر حساب نباشد
چو هجر و وصل تو دیدم چه جای موت و اعادت.
مرا بروز قیامت مگر حساب نباشد
چو هجر و وصل تو دیدم چه جای موت و اعادت.
فرهنگ فارسی
روزی که مردگان زنده خواهند شد و نیکوکاران و بدکاران در آن روز بپاداش و کیفر اعمال خواهند رسید .
مترادف و متضاد
doomsday (اسم)
عقبی، محشر، روز قیامت، روز داوری، روز رستاخیر، روز حساب
