معانی کلمه : رودک
لغت نامه دهخدا
رودک . [ رَ دَ ] (ع اِ) کودک نوجوان خوش شکل . (منتهی الارب ). جوان خوش آفرینش ، و مؤنث آن رودکة است . (از اقرب الموارد).
فرهنگ عمید
گورکن#NAME?
پسر؛ پسرک؛ ریدک.
= گورکن
پسر، پسرک، ریدک.
پسر، پسرک، ریدک.
فرهنگ فارسی
معبر کوهستانی بسیار خطرناکی است در انتهای رشته کوههای فارس بر سر راه کازرون به بندر بوشهر.
پسر، پسرک، ریدک
( اسم ) جانوریست که از پوستش پوستین سازند وشق .
دهی است از دهستان زهرا از بخش بوئین شهرستان قزوین .
پسر، پسرک، ریدک
( اسم ) جانوریست که از پوستش پوستین سازند وشق .
دهی است از دهستان زهرا از بخش بوئین شهرستان قزوین .
دانشنامه عمومی
پسر بی ریش
فرهنگ اسم ها
(تلفظ: rudak) (رود = فرزند به ویژه پسر + ک/-ak/ (پسوند تحبیب و نسبت)) ، پسر دوست داشتنی و محبوب ؛ نامِ مَعبر کوهستانی بسیار خطرناکی در انتهای رشتهکوههای فارس ، بر سر راه کازرون و بوشهر .
