معانی کلمه : روحبخش
لغت نامه دهخدا
روحبخش. [ ب َ ] ( نف مرکب ) آنچه روح می بخشد و زنده میکند. کنایه از روح انگیز و مفرح است. روانبخش :
بیاساقی آن راوق روحبخش
بکام دلم درفشان چون درفش.ای عاشق گداچو لب روحبخش یار
میداندت وظیفه ، تقاضا چه حاجت است.
بیاساقی آن راوق روحبخش
بکام دلم درفشان چون درفش.ای عاشق گداچو لب روحبخش یار
میداندت وظیفه ، تقاضا چه حاجت است.
فرهنگ فارسی
آنچه روح می بخشد و زنده میکند
فرهنگ اسم ها
اسم: روحبخش (دختر) (فارسی، عربی) (تلفظ: ruh bakhš) (فارسی: روحبخش) (انگلیسی: ruh bakhsh)
معنی: روان بخش، شادی آور، ( = روح افزا )، روح ( عربی ) + بخش ( فارسی ) مفرح، روح انگیز
معنی: روان بخش، شادی آور، ( = روح افزا )، روح ( عربی ) + بخش ( فارسی ) مفرح، روح انگیز
مترادف و متضاد
animator (اسم)
روح بخش، جان دهنده، رونق دهنده، تهیه کنندهء فیلمهای کارتون
heartsome (صفت)
با روح، سرزنده، روح بخش، امیدوار، بشاش
