Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : روح طبیعی

تلفظ بین المللی : /rˈuːh tˌabiʔˈi/ تلفظ :‌ [R'u:h t,abi?'i]
لغت نامه دهخدافرهنگ فارسی
  • روش های طبیعی تنظیم خانواده
  • روح طبعی
  • در باب تمایل گونه ها به ایجاد اقسام و اندر تداوم اقسام و گونه ها به وسیله روش های انتخاب طبیعی
  • روش مشاهده طبیعی
  • روش طبیعت
  • روح
  • روح اباد
  • روح اسوده
  • روح افزا
لغت نامه دهخدافرهنگ فارسی

لغت نامه دهخدا

روح طبیعی. [ ح ِ طَ ] ( ترکیب وصفی ، اِ مرکب ) روح طبعی. بعقیده قدما قوتی که در جگر جای دارد. صاحب غیاث اللغات آرد: آنچه از روح به جگر رسد او را کیفیتی دیگر حاصل شود و قوت طبعی بدو قایم بود، و از اوتغذیه و تنمیه و تولید حاصل گردد. ( غیاث اللغات و آنندراج از کفایه ). روح حیوانی ، و نقیض جسم و باعث زیستن آدمی است. ( لغت محلی شوشتر، نسخه خطی ). همان روح حیوانی است. روح طبیعی مشترک باشد میان حیوان و ن...

فرهنگ فارسی

یا روح طبعی بعقیده قدما قوتی که در جگر جای دارد .

کلمات مرتبط

  • روش های طبیعی تنظیم خانواده
  • روح طبعی
  • در باب تمایل گونه ها به ایجاد اقسام و اندر تداوم اقسام و گونه ها به وسیله روش های انتخاب طبیعی
  • روش مشاهده طبیعی
  • روش طبیعت
  • روح
  • روح اباد
  • روح اسوده
  • روح افزا
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات