Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : روح بخشیدن

تلفظ بین المللی : /rˈuːh baxʃˈidan/ تلفظ :‌ [R'u:h baxS'idan]
لغت نامه دهخدافرهنگ فارسیمترادف و متضاد
  • عبدالمحمد روح بخشان
  • مه رو بخردن
  • روح
  • روح اباد
  • روح اسوده
  • روح افزا
  • روح افزای
  • روح الاجنه
  • روح الارواح
لغت نامه دهخدافرهنگ فارسیمترادف و متضاد

لغت نامه دهخدا

روح بخشیدن. [ ب َ دَ ]( مص مرکب ) زنده کردن. روح دادن. رجوع به روح شود.

فرهنگ فارسی

زنده کردن روح دادن

مترادف و متضاد

enliven (فعل)جان دادن، روح دادن، زندگی بخشیدن، نیرو دادن، روح بخشیدن، حیات بخشیدنinvigorate (فعل)قوت دادن، روح بخشیدن، تقویت شدن، پر زور کردنquicken (فعل)جان دادن به، روح بخشیدن، زنده شدن، تسریع شدن، تخمیر کردن، زنده کردنexhilarate (فعل)نشاط دادن، روح بخشیدن، شادمان کردن، خوشی دادن...

کلمات مرتبط

  • عبدالمحمد روح بخشان
  • مه رو بخردن
  • روح
  • روح اباد
  • روح اسوده
  • روح افزا
  • روح افزای
  • روح الاجنه
  • روح الارواح
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات