معانی کلمه : روتازگی
لغت نامه دهخدا
روتازگی. [ زَ / زِ ] ( حامص مرکب ) تازه رویی.( آنندراج ). خوشرویی. گشاده رویی. بشاشت :
به روتازگی گفت شه را سلام
شهش داد پاسخ بعذر تمام.و رجوع به تازه رویی شود.
به روتازگی گفت شه را سلام
شهش داد پاسخ بعذر تمام.و رجوع به تازه رویی شود.
فرهنگ عمید
تازه رویی، گشاده رویی.
فرهنگ فارسی
تازه رویی خوشرویی گشاده رویی
