معانی کلمه : روبان
لغت نامه دهخدا
روبان . (نف )کسی یا چیزی که می روبد. (ناظم الاطباء) (از اشتینگاس ). || (ق ) در حال روفتن . (از اشتینگاس ).
روبان . (فرانسوی ، اِ) پارچه ای نوارمانند که در زینت و آرایش بکار برند. (ناظم الاطباء). باریکه ٔ پهن دراز که مانند نوار باشد.
فرهنگ عمید
۱. روبنده.
۲. (قید) درحال روبیدن.
نواری که برای زیبایی به دور چیزی میبندند.
۱. روبنده.
۲. (قید ) درحال روبیدن.
نواری که برای زیبایی به دور چیزی می بندند.
۲. (قید ) درحال روبیدن.
نواری که برای زیبایی به دور چیزی می بندند.
فرهنگ معین
[ فر. ] (اِ. ) نوار.
فرهنگ فارسی
نوار، نوارابریشمی، رشته، بند
( اسم ) نوار بند : روبان زخم بندی .
سرگشته
( اسم ) نوار بند : روبان زخم بندی .
سرگشته
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
بند، نوار
