معانی کلمه : روان درمانی
فرهنگ عمید
معالجۀ بیماری های روانی و روحی، معالجۀ آشفتگی های روانی از طریق روانکاوی، تلقین، اطمینان بخشیدن به بیمار، یا با روش های فیزیکی، مانند الکتروشوک، پسیکوتراپی.
فرهنگ معین
(رَ. دَ ) (حامص . ) درمان بیماران بر مبنای تحلیل تعارض های موجود در روان آنان و تحلیل مسائل بیماران در ارتباط با دیگران .
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
درمان مبتنی بر مطالعه و بررسی عوامل روانی اختلالات و رفع آنها با استفاده از تدابیر روانشناختی
دانشنامه عمومی
دانشنامه اسلامی
فرهنگستان زبان و ادب
{psychotherapy} [روان شناسی] درمان مبتنی بر مطالعه و بررسی عوامل روانی اختلالات و رفع آنها با استفاده از تدابیر روان شناختی
