روال . [ رَ ] (اِ) در این اواخر بوسیله ٔ نویسندگان و منشیان ساخته شده است و از آن معنی ترتیب و سبک و اسلوب و روش اراده کنند. (یادداشت مؤلف ).
(رَ) (عا.) (اِ.) قاعده ، روش .
(رُ یا رِ) [ ع . ] (اِ.) آب دهان (ستور و غیره ).
روش، منوال، ترتیب، شیوه
کم کم به روال کار وارد خواهی شد
you'll gradually get the hang of it
بانک را به روال معمول اداره میکند
he runs the bank in the customary way
راه، روش، روند، سیاق، سیرت، سیره، شیوه، طریقه، طور، گونه، متد، مشی، منوال، نحو، نمط، نهج، هنجار
روش