رهی . [ رُ ها ] (اِخ ) شهری است ، از آن شهر است زید رهاوی بن ابی انیسة، و یزید رهاوی بن سنان و حافظ عبدالقادر رهاوی . (منتهی الارب ).
رهی . [ رَ ] (اِخ ) اصفهانی . محمدابراهیم مشهور به قصاب . متوفای 1226 هَ . ق . از گویندگان اصفهان بود. بیت زیر از اوست :تا کی بود به حسرت چشمم به راه ماهی یارب مباد هرگز چشم کسی به راهی . (از قاموس الاعلام ترکی ) (فرهنگ سخنو...
فرهنگ عمید
۱. رونده، راه افتاده، رهرو. ۲. مسافر. ۳. غلام، بنده، چاکر: کمند از رهی بستد و داد خم / بینداخت خوار و نزد هیچ دم (فردوسی: ۱/۲۰۰ ).
راه، رونده، راه افتاده، رهرو، مسافر، غلام وبنده ( صفت ) ۱ - رونده روان . ۲ - غلام بنده چاکر . توضیح : نویسنده از خود بدین کلمه تعبیر آورد . مشهدی . مولانا شاه محمد از گویندگان و نقاشان قرن دهم در مشهد بود .