معانی کلمه : رهواری
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
عمل راهور
صفت و عمل رهوار . نرم روی و خوشگامی مرکب . مقابل لنگی .
صفت و عمل رهوار . نرم روی و خوشگامی مرکب . مقابل لنگی .
میزان راحتی سرنشین براساس این عوامل: شدت ضربه در هنگام عبور از روی پلها یا خطوط راهآهن؛ میزان جهش و میرانندگی تایر بر روی ناهمواریهای جاده، میزان پوشدهی ناهمواری جاده
فرهنگستان زبان و ادب
{ride comfort, ride, comfort, rideability} [قطعات و اجزای خودرو، مهندسی بسپار- تایر] میزان راحتی سرنشین براساس این عوامل: شدت ضربه در هنگام عبور از روی پل ها یا خطوط راه آهن؛ میزان جهش و میرانندگی تایر بر روی ناهمواری های جاده، میزان پوش دهی ناهمواری جاده
