رهبر. [ رَ ب ُ ] (نف مرکب ) ره برنده . رهزن . راهزن . راهبر. قاطع طریق . قطاع الطریق . (یادداشت مؤلف ). رجوع به راهبُر شود. || برنده ٔ راه . راه سپار. رهسپر. رهنورد : زلزله در زمین فتاد و خروش از تکاپوی آن کُه رهبر. فرخی .رهبر و شخ شکن و شاددل و تیزعنان خوشرو و سخت سم و پاک تن و جنگ آغاز. منوچهری .شکیب آوری رهبر و تیزگام ستوری کش و کم خور و پرخرام . اسدی .رجوع به راهبر شود....
فرهنگ عمید
۱. کسی که دیگری را راهنمایی کند، راهنما، راهبر. ۲. (سیاسی ) بالاترین مقام در جمهوری اسلامی ایران، ولی فقیه.
فرهنگ معین
(رَ بَ ) (ص فا. ) پیشوا.
فرهنگ فارسی
راهبر، راهنما، راهنمایی، هدایت ( اسم ) آنکه کسی را در راهی هدایت کند هادی دلیل راهنما . ره برنده . رهزن . راهزن
دانشنامه عمومی
رهبر (ابهام زدایی). رهبر ممکن است به یکی از موارد زیر اشاره داشته باشد:رهبر (روزنامه)رهبر (موسیقی)wiki: گروه های کر و سایر گروه های موسیقی معمولاً دارای رهبر هستند. فرمان چگونگی اجرای یک اثر موسیقی از طریق اشارات و حرکات بدنی رهبر ارکستر که به صورت قراردادی متداول است، به نوازندگان ارکستر منتقل می شود.کار رهبر آن است که اجراکنندگان را از لحاظ ضرباهنگ، در اجرای یک آهنگ با نمودی درست، کامل و شایست...