معانی کلمه : ره اورد
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
چیزی که کسی از سفر برای کسی می آورد، سوغات، ارمغان: کار روزی چو روز دان به درست / که ره آورد روز روزی توست (سنائی۱: ۱۰۶ ).
فرهنگ معین
( ره آورد ) ( ~. وَ ) (اِمر. ) سوغات ، ارمغان .
فرهنگ فارسی
( ره آورد ) ( اسم ) چیزی که کسی از سفر برای خویشان و دوستان آورد سوغات هدیه نورهان .
راه آورد . سوغات و ارمغان و هر چیزی که چون شخصی از جایی بیاید برای کسی بیاورد اگر چه چند بیت از نظم و نثر باشد .
سوغات، ارمغان، چیزی که ازسفربرای دوستان بیاورن
( اسم ) چیزی که کسی از سفر برای خویشان و دوستان آورد سوغات هدیه نورهان .
راه آورد . سوغات و ارمغان و هر چیزی که چون شخصی از جایی بیاید برای کسی بیاورد اگر چه چند بیت از نظم و نثر باشد .
سوغات، ارمغان، چیزی که ازسفربرای دوستان بیاورن
( اسم ) چیزی که کسی از سفر برای خویشان و دوستان آورد سوغات هدیه نورهان .
