معانی کلمه : رنده
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. در نجاری، وسیله ای که با آن چوب و تخته را تراشیده و صاف و هموار می کنند.
۲. وسیله ای با سوراخ های لبه دار تیز از جنس فلز یا پلاستیک که برای ریزریز کردن برخی موادغذایی از آن استفاده می شود.
۳. آنچه به وسیلۀ رنده ریز شده باشد.
۲. وسیله ای با سوراخ های لبه دار تیز از جنس فلز یا پلاستیک که برای ریزریز کردن برخی موادغذایی از آن استفاده می شود.
۳. آنچه به وسیلۀ رنده ریز شده باشد.
فرهنگ معین
(رَ دِ ) (اِ. ) ۱ - ابزاری که با آن چوب و تخته را تراشند. ۲ - ابزاری برای خرد کردن سیب زمینی ، پیاز و...
فرهنگ فارسی
دانشنامه عمومی
گویش مازنی
رنده
/rande/ رنده
گویش اصفهانی
تکیه ای: randa
طاری: randa
طامه ای: randa
طرقی: randa
کشه ای: randa
نطنزی: renda
مترادف و متضاد
grate (اسم)
زندان، رنده، میله های اهنی، شبکه، بخاری پنجره ای، بخاری تو دیواری، قفس اهنی، صدای تصادم
shaver (اسم)
تراشنده، رنده، صورت تراش
واژه نامه بختیاریکا
( رُندِه ) رانده؛ تراشیده
( رُندِه ) رانده؛ تراشیده. مثلاً چو رُندِه یعنی چوب رانده؛ چوب تراشیده. کنایه از خوش قامت
( رَنده ) رَنه
( رُندِه ) رانده؛ تراشیده. مثلاً چو رُندِه یعنی چوب رانده؛ چوب تراشیده. کنایه از خوش قامت
( رَنده ) رَنه
