Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : رنده

تلفظ بین المللی : /rˈandeː/ تلفظ :‌ [R'ande:]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیگویش مازنیگویش اصفهانیمترادف و متضادواژه نامه بختیاریکا
  • رنده بالا
  • رنده زدن
  • رنده پایین
  • رنده کار
  • رنده کاری
  • رنده کردن
  • رنده نجاری
  • رنده کاردن
  • رنده فیل
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیگویش مازنیگویش اصفهانیمترادف و متضادواژه نامه بختیاریکا

لغت نامه دهخدا

رندة. [ رُ دَ ] (اِخ ) پناهگاهی است استوار در اندلس از اعمال تاکُرُنّا و این شهری است قدیم در کنار رودخانه و دارای کشت و زرع فراوانی است . و السلفی گوید: ابوالحسن سقی بن خلف بن سلیمان الاسدی الرندی گوید که رندة قلعه ای است بین اشبیلیه و مالقه . (از معجم البلدان ). شهری است در اسپانیای جنوبی در ایالت مالقه در کنار رود گادالون و دارای 30000 تن جمعیت است . رجوع به اسپانیا و نیز رجوع به لاروس شود....

فرهنگ عمید

۱. در نجاری، وسیله ای که با آن چوب و تخته را تراشیده و صاف و هموار می کنند.
۲. وسیله ای با سوراخ های لبه دار تیز از جنس فلز یا پلاستیک که برای ریزریز کردن برخی موادغذایی از آن استفاده می شود.
۳. آنچه به وسیلۀ رنده ریز شده باشد.

فرهنگ معین

(رَ دِ ) (اِ. ) ۱ - ابزاری که با آن چوب و تخته را تراشند. ۲ - ابزاری برای خرد کردن سیب زمینی ، پیاز و...

فرهنگ فارسی

آلتی که نجاربا آن چوب وتخته رامیتراشدوصاف کند( اسم ) افزاریست که نجاران بدان چوب و تخته را بتراشند رنده . یا رنده آهن نوعی رنده که در کناره کردن ( یعنی صاف کردن ) کناره های خاتم به کار رود . یا رنده دست : نوعی رنده با تنه چوبی موسوم به کوله رنده و تیغهای فلزی و آن برای صاف کردن ناهمواریهای چوب بکار رود .پناهگاهی است استوار در اندلس از اعمال تا کرنا و این شهری است قدیم در کنار رودخانه و دارای کشت و...

دانشنامه عمومی

رنده یکی از وسایل آشپزی ست که برای خرد کردن مواد غذایی به قطعات ریز بکار می رود. مورد کاربرد آن بیشتر در رنده کردن پیاز، سیر و پنیر است. هدف از رنده کردن خوردنی ها، پخش یکسان آن ها در بقیه غذاست.wiki: نجاری است که برای صاف کردن، یا کم کردن ضخامت، یا یکدست کردن سطح ناهموار چوب بکار می رود.Wikipedia contributors، "Plane (tool)،" Wikipedia، The Free Encyclopedia، http://en.wikipedia.org/w/index.php?t...

گویش مازنی

رنده

/rande/ رنده

گویش اصفهانی

تکیه ای: randa
طاری: randa
طامه ای: randa
طرقی: randa
کشه ای: randa
نطنزی: renda

مترادف و متضاد

grate (اسم)
زندان، رنده، میله های اهنی، شبکه، بخاری پنجره ای، بخاری تو دیواری، قفس اهنی، صدای تصادم

shaver (اسم)
تراشنده، رنده، صورت تراش

واژه نامه بختیاریکا

( رُندِه ) رانده؛ تراشیده
( رُندِه ) رانده؛ تراشیده. مثلاً چو رُندِه یعنی چوب رانده؛ چوب تراشیده. کنایه از خوش قامت
( رَنده ) رَنه

کلمات مرتبط

  • رنده بالا
  • رنده زدن
  • رنده پایین
  • رنده کار
  • رنده کاری
  • رنده کردن
  • رنده نجاری
  • رنده کاردن
  • رنده فیل
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات