معانی کلمه : رمون
لغت نامه دهخدا
رمون . [ رُ ] (اِ) شعوری صاحب فرهنگ لسان العجم آرد: بمعنی ربون است یعنی سفته ٔ ارباب حرف . و گویا همان رَمون ضبط برهان قاطع است .
رمون . [ ؟م ْ م َ ] (اِخ ) (انار) مرد بن یامینی ، و او پدر کسانی بود که هم قسم شده ایشبوشت را به قتل رسانیدند. (از قاموس کتاب مقدس ).
فرهنگ فارسی
اسم بتی است که در دمشق پرستش می شد چنانکه در حکایت نعمان سریانی مذکور است و اسم کامل آن هدر رمون است
