Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : رمه

تلفظ بین المللی : /rˈameː/ تلفظ :‌ [R'ame:]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیگویش مازنیمترادف و متضاد
  • رُمَّه
  • رُمَه
  • رمه بان
  • رمه دار
  • رمه شدن
  • رمه چاه
  • رمه گشتن
  • رمه یار
  • رمه خاسه
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیگویش مازنیمترادف و متضاد

لغت نامه دهخدا

رمة. [ رُم ْ م َ/ رِم ْ م َ ] (ع اِ) رسن پوسیده . (منتهی الارب ). قطعه ای پوسیده از رسن . (از اقرب الموارد) (منتهی الارب ) (از معجم متن اللغة). ج ، رِمام ، رُمَم . (متن اللغة).

رمة. [ رُم ْ م َ ] (ع اِ) هر چیز پوسیده . (از منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). || پیشانی . (منتهی الارب ). || همگی . (ناظم الاطباء). جملگی : ا...

فرهنگ عمید

استخوان پوسیده.

۱. گلۀ گاو، گوسفند، یا اسب.
۲. سپاه و لشکر.
۳. [قدیمی] گروه مردم: ◻︎ گر این خواسته زاو پذیریم همه / ز من گردد آشفته شاه رمه (فردوسی: ۱/۲۴۰).
⟨ رمه ‌شدن: (مصدر لازم) ‹رمه گشتن› [قدیمی] جمع شدن؛ گرد آمدن؛ در یکجا جمع شدن.

۱. گلۀ گاو، گوسفند، یا اسب.۲. سپاه و لشکر.۳. [قدیمی] گروه مردم: گر این خواسته زاو پذیریم همه / ز من گردد آشفته شاه رمه (فردوسی: ۱/۲۴...

فرهنگ معین

(رَ مِ) [ په . ] (اِ.) 1 - گلة گاو و گوسفند و اسب . 2 - گروه مردم .

(رُ مَّ) [ ع . رمة ] (اِ.) 1 - پارة رسن پوسیده ، ریسمان پاره . 2 - پیشانی .

(رِ مِّ یا مَُ) [ ع . رمة ] (اِ.) 1 - استخوان پوسیده . 2 - مورچة پردار. 3 - کرمک چوب - خوار. 4 - خاک نمناک . 5 - مغز استخوان .

(رَ مِ ) [ په . ] (اِ. ) ۱ - گلة گاو و گوسفند و اسب . ۲ - گروه مردم . (رِ مِّ یا مَُ ) [ ع . رمة ] (اِ. ) ۱ - ...

فرهنگ فارسی

دسته، گروه
گله گاووگوسفند، سپاه ولشکروگروه مردم گویند
( اسم ) ۱ - پاره رسن پوسیده ریسمان پاره . ۲ - پیشانی .
ابو منصور گوید : بطن الرمه وادی معروفی است در بالای نجد و بعضی گویند بطن الرمه منزلی است از آن مردم کوفه و دیگری گوید رمه دشت عظیمی است در نجد که در آن چند رودبار می ریزد

گویش مازنی

گله ی گوسفند و گاو

/rame/ گله ی گوسفند و گاو

مترادف و متضاد

جیش، سپاه، لشکر

احشام، رمق، رمک، سیله، فسیله، گله

۱. احشام، رمق، رمک، سیله، فسیله، گله
۲. دسته، گروه
۳. جیش، سپاه، لشکر

flock (اسم)گروه، جمعیت، گله، رمه، دسته پرندگانdrove (اسم)دسته، ازدحام، گله، رمه، محل عبور احشامherd (اسم)گروه، جمعیت، گله، رمه...

کلمات مرتبط

  • رُمَّه
  • رُمَه
  • رمه بان
  • رمه دار
  • رمه شدن
  • رمه چاه
  • رمه گشتن
  • رمه یار
  • رمه خاسه
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات