معانی کلمه : رمس
لغت نامه دهخدا
رمس . [ رَ ] (اِخ ) رجوع به رنس شود.
فرهنگ عمید
۱. دفن کردن، در خاک پنهان ساختن.
۲. پوشاندن و پنهان کردن چیزی.
۳. سنگ انداختن.
۲. پوشاندن و پنهان کردن چیزی.
۳. سنگ انداختن.
فرهنگ معین
(رَ مْ ) [ ع . ] (اِ. ) گور.
فرهنگ فارسی
کرسی آرندیسمان در مارن ( فرانسه ) در ساحل رود وسل در محل التقای آن با رود ان دارای ۱۸۳۶۱٠ تن سکنه . کلیسای مهمی دارد . محصولات شیمیایی وصنایع مکانیکی و فلزی آن مهم و شراب شاهپانی آن معروفست .
قبر، گور، خاک گور، صدای آهسته، رموس وارماس جمع
( اسم ) ۱ - گور قبر . ۲ - خاک گور . ۳ - ( تصوف ) نفی عین و اثر آن از دل .
قبر، گور، خاک گور، صدای آهسته، رموس وارماس جمع
( اسم ) ۱ - گور قبر . ۲ - خاک گور . ۳ - ( تصوف ) نفی عین و اثر آن از دل .
