معانی کلمه : رمز
لغت نامه دهخدا
رمز. [ رُ ] (ع ص ، اِ) ابل رمز؛ شتران فربه . (منتهی الارب ). در شتر به معنی چاق و فربه است ، گویا مفرد آن ارمز باشد. (از اقرب الموارد).
فرهنگ عمید
۱. راز نهفته، آنچه پنهان و پوشیده است، سِر.
۲. نشانه هایی برای دادن اطلاعات، کد.
۳. اشاره به چیزی، ایما.
۴. (تصوف ) معنی باطنی کلام که تنها آگاهان بر آن وقوف دارند.
۲. نشانه هایی برای دادن اطلاعات، کد.
۳. اشاره به چیزی، ایما.
۴. (تصوف ) معنی باطنی کلام که تنها آگاهان بر آن وقوف دارند.
فرهنگ معین
(رَ ) [ ع . ] ۱ - (مص م . ) پوشیده گفتن . ۲ - (اِمص . ) ایماء، اشاره . ۳ - (اِ. ) راز نهفته . ۴ - نشانه و علامت مخصوص .
دانشنامه آزاد فارسی
رَمْز (codon)
(یا: کدون) در ژنتیک، گروه های سه تایی بازها در یک مولکول دی اِن اِی یا آراِن اِی. این گروه جای اسید آمینۀ خاصی را در فرآیند ساخت پروتئین (پلی پتید) تعیین می کند. رمزگان ژنتیکی ۶۴ رمز دارد.
(یا: کدون) در ژنتیک، گروه های سه تایی بازها در یک مولکول دی اِن اِی یا آراِن اِی. این گروه جای اسید آمینۀ خاصی را در فرآیند ساخت پروتئین (پلی پتید) تعیین می کند. رمزگان ژنتیکی ۶۴ رمز دارد.
wikijoo: رمز
فرهنگ فارسی
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
راز، سر
فن، قلق، لم
استعاره، اشاره، ایما، سمبل، کنایه، نکته، نماد، نمون
۱. استعاره، اشاره، ایما، سمبل، کنایه، نکته، نماد، نمون
۲. راز، سر
۳. فن، قلق، لم
دانشنامه اسلامی
واژه نامه بختیاریکا
تیرنِشُو
