معانی کلمه : رمارم
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. گلهگله.
۲. دسته دسته، گروه گروه.
۳. پیدرپی، پیاپی.
۴. گوناگون: گویند که فرمانبر جم بود جهان پاک / دیو و پری و دام و دد و خلق رمارم (عنصری: ۲۰۲ ).
۵. مقابل.
۶. برابر: بسیار مگوی هر چه یابی / با خار مدار گُل، رمارم (ناصرخسرو: ۱۴۸ ).
۲. دسته دسته، گروه گروه.
۳. پیدرپی، پیاپی.
۴. گوناگون: گویند که فرمانبر جم بود جهان پاک / دیو و پری و دام و دد و خلق رمارم (عنصری: ۲۰۲ ).
۵. مقابل.
۶. برابر: بسیار مگوی هر چه یابی / با خار مدار گُل، رمارم (ناصرخسرو: ۱۴۸ ).
فرهنگ معین
(رَ رَ ) (ق مر. ) ۱ - دسته دسته ، گروه گروه . ۲ - مقابل ، برابر. ۳ - پیاپی ، پی در پی .
فرهنگ فارسی
۱ - گله گله گروه گروه دسته دسته . ۲ - مقابل برابر .
از هر گونه بود گوناگون مقابل
از هر گونه بود گوناگون مقابل
