Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : رعشه دار

تلفظ بین المللی : /rˈaʔʃeː dˈɑr/ تلفظ :‌ [R'a?Se: d'AR]
لغت نامه دهخدامترادف و متضادواژه نامه بختیاریکا
  • ریشه دار
  • ابرون ریشه دار
  • توری ضخیم و ریشه دار
  • خاک ریشه دار
  • ریشه دار کردن
  • دار ریشه
  • درخت های ریشه دار
  • سوسمار انگشت ریشه دار
  • سوسمار انگشت ریشه دار بسک
لغت نامه دهخدامترادف و متضادواژه نامه بختیاریکا

لغت نامه دهخدا

رعشه دار. [ رَ ش َ / ش ِ ] ( نف مرکب ) دارای رعشه. لرزه دار. با رعشه. ( یادداشت مؤلف ). کسی که در اندام وی لرزه باشد. لرزان. ( ناظم الاطباء ) :
ز انقلاب چرخ می لرزم به آب روی خویش
جام لبریزم به دست رعشه دار افتاده ام.
صائب ( از آنندراج ).

مترادف و متضاد

trembly (صفت)
لرزان، مرتعش، رعشه دار

واژه نامه بختیاریکا

دَک دکو؛ دکو

کلمات مرتبط

  • ریشه دار
  • ابرون ریشه دار
  • توری ضخیم و ریشه دار
  • خاک ریشه دار
  • ریشه دار کردن
  • دار ریشه
  • درخت های ریشه دار
  • سوسمار انگشت ریشه دار
  • سوسمار انگشت ریشه دار بسک
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات