معنی کلمه : رعشاء
لغت نامه دهخدا
رعشاء. [ رَ ] (اِخ ) شهری در شام . (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب ) (از معجم البلدان ). || نام اسبی است . (ناظم الاطباء) || نام جد لبید که مالک بن جعفر است . (منتهی الارب ).

رعشاء. [ رَ ] (اِخ ) شهری در شام . (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب ) (از معجم البلدان ). || نام اسبی است . (ناظم الاطباء) || نام جد لبید که مالک بن جعفر است . (منتهی الارب ).