معانی کلمه : رطلی
لغت نامه دهخدا
رطلی. [ رَ ] ( ص نسبی ) منسوب به رطل. || آنکه رطل باده کشد. ( فرهنگ فارسی معین ) :
من به نیروی عشق و عذر شراب
کردم آنها که رطلیان خراب.
من به نیروی عشق و عذر شراب
کردم آنها که رطلیان خراب.
فرهنگ فارسی
( صفت ) ۱ - منسوب به رطل . ۲ - آنکه رطل باده کشد .
