معانی کلمه : رضوی
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. مربوط به امام رضا: آستان رضوی.
۲. از نسل امام رضا: سادات رضوی.
۳. (اسم ) (موسیقی ) گوشه ای در دستگاه شور.
۲. از نسل امام رضا: سادات رضوی.
۳. (اسم ) (موسیقی ) گوشه ای در دستگاه شور.
فرهنگ معین
(رَ یا رِ ضَ ) [ ع . ] ۱ - (ص نسب . ) منسوب به امام رضا(ع ). ۲ - (اِمر. ) یکی از گوشه های شور (موسیقی ).
فرهنگ فارسی
سادات رضوی
( صفت ) مرد خشنود جمع ارضیائ .
میرزا محمد باقر بن ابراهیم یا محمد ابراهیم بن محمد باقر بن محمد علی حسینی رضوی قمی الاصل همدانی المسکن و الوالده از بزرگان اوایل قرن سیزدهم بود و شعر نیکو می گفت
( صفت ) مرد خشنود جمع ارضیائ .
میرزا محمد باقر بن ابراهیم یا محمد ابراهیم بن محمد باقر بن محمد علی حسینی رضوی قمی الاصل همدانی المسکن و الوالده از بزرگان اوایل قرن سیزدهم بود و شعر نیکو می گفت
