Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : رصف

تلفظ بین المللی : /rˈasf/ تلفظ :‌ [R'asf]
لغت نامه دهخدافرهنگ معینفرهنگ فارسی
  • رصفاء
  • رصفه
  • جبیله رصفاء
  • راف
  • رافائل
  • رافائل دومانس
  • رافادالی
  • رافانوس
  • رافت
لغت نامه دهخدافرهنگ معینفرهنگ فارسی

لغت نامه دهخدا

رصف . [ رُ ص ُ ] (اِخ ) نام موضعی است . (ناظم الاطباء) (آنندراج ) (منتهی الارب ).

رصف . [ رُ ص ُ ] (ع اِ) ج ِ رِصاف . (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). رجوع به رِصاف شود.

رصف . [ رَ ص َ ] (اِخ ) موضعی است . (منتهی الارب ). اسم مکانیست که در موقع رصافه ٔ حالیه و تخمیناً بیست یاسی میل به طرف غربی فرات است...

فرهنگ معین

(رَ صَ) [ ع . ] (اِ.) آبی که از کوه بر سنگی ریزد.

(رَ) [ ع . ] (مص م .) 1 - پیچیدن پی را بر پیکان تیر. 2 - پای بر پای پیچیدن . 3 - سنگ بر هم نهادن در بنا.

(رَ ) [ ع . ] (مص م . ) ۱ - پیچیدن پی را بر پیکان تیر. ۲ - پای بر پای پیچیدن . ۳ - سنگ بر هم نهادن در بنا.
(رَ صَ ) [ ع . ] (اِ. ) آبی که از کوه بر سنگی ریزد.

فرهنگ فارسی

( اسم ) آبی که از کوه بر سنگی فرو ریزد
موضعی است اسم مکانیست که در موقع رصافه حالیه و تخمینا بیست یا سی میل به طرف غربی فرات است

کلمات مرتبط

  • رصفاء
  • رصفه
  • جبیله رصفاء
  • راف
  • رافائل
  • رافائل دومانس
  • رافادالی
  • رافانوس
  • رافت
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات