Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : رصد

تلفظ بین المللی : /rˈasad/ تلفظ :‌ [R'asad]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیمترادف و متضاددانشنامه اسلامیفرهنگستان زبان و ادب
  • رصد انگیز
  • رصد بان
  • رصد بستن
  • رصد بندی
  • رصد بین
  • رصد دار
  • رصد دان
  • رصد راندن
  • رصد ساز
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیمترادف و متضاددانشنامه اسلامیفرهنگستان زبان و ادب

لغت نامه دهخدا

رصد. [ رُ ص َ ] (ع اِ)ج ِ رَصْدَة. (ناظم الاطباء). رجوع به رَصْدَة شود.

رصد. [ رُص ْ ص ِ ] (اِخ ) نام دیهی است از بعدان در یمن . (از معجم البلدان ) (منتهی الارب ).

رصد.[ رَ ص َ ] (معرب ، اِ) معرب رسد است که به معنی حصه و بهره است ، مانند سد که صد شده . (از لغت محلی شوشتر، نسخه ٔ خطی کتابخانه ٔ مؤلف ). و رجوع به رس...

فرهنگ عمید

۱. (نجوم ) = * رصد کردن۲. نظر دوختن به چیزی و مراقب آن بودن، زیر نظر قرار دادن.۳. (اسم ) [قدیمی] محل دریافت عوارض در جاده ها.۴. (اسم ) [قدیمی] عوارض جاده، راهداری.۵. (اسم ) [قدیمی] = رصدخانه۶. (اسم ) [قدیمی] مراقب، نگهبان.* رصد بستن: (مصدر لازم، مصدر متعدی ) (نجوم ) [قدیمی] = * رصد کردن* رصد راندن: (مصدر لازم، مصدر متعدی ) (نجوم ) [قدیمی] = * رصد کردن* رصد کردن: (مصدر لازم، مصدر متعدی ) (نجوم ) ضب...

فرهنگ معین

(رَ صَ ) [ ع . ] ۱ - (مص م . ) نظر دوختن ، مراقب بودن . ۲ - (اِ. ) جایی که در آن با ابزار نجومی به مطالعة ستارگان می پردازند.

فرهنگ فارسی

هرنوع اندازه‌گیری نجومی

بچیزی نظردوختن ومراقب آن بودن، مراقب شدن، مراقب، نگهبان، گروه نگهبانان، محل دیدن ستارگان۱ - ( مصدر ) نظر دوختن بچیزی چشم داشتن چیزی . ۲ - ( صفت ) مراقب نگهبان. ۳ - ( اسم ) گروه چشم دارندگان ( مفرد و جمع در وی یکسان است ) . ۴ - راه طریق . ۵ - محلی که منجمان در آن با آلات نجومی ستارگان را تحت نظر و مراقبت قرار دهند رصد خانه رصد گاه جمع ارصاد . یا رصد در کار بستن کار را ...

مترادف و متضاد

زیج

نظاره‌گری، نظردوختن

مراقبت، مواظبت، نظارت، نگهبانی

۱. زیج
۲. نظارهگری، نظردوختن
۳. مراقبت، مواظبت، نظارت، نگهبانی

دانشنامه اسلامی

[ویکی الکتاب] معنی مِرْصَادِ: کمین گاه (کلمه رصد به معنای آماده شدن برای مراقبت است و مرصد و مرصاد به معنای آن محلی است که برای مراقبت در آنجا قرار بگیرند مانند عبارت "و اقعدوا لهم کل مرصد - برای دستگیری آنان در هر کمینگاهی به کمین بنشینید . "البته مرصد به زمان کمین نشستن هم گفت...معنی مَرْصَدٍ: کمین گاه - زمان کمین نشستن(کلمه رصد به معنای آماده شدن برای مراقبت است و مرصد و مرصاد به معنای آن محلی ...

فرهنگستان زبان و ادب

{observation} [نجوم رصدی و آشکارسازها] هرنوع اندازه گیری نجومی

کلمات مرتبط

  • رصد انگیز
  • رصد بان
  • رصد بستن
  • رصد بندی
  • رصد بین
  • رصد دار
  • رصد دان
  • رصد راندن
  • رصد ساز
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات