معانی کلمه : رشوه
لغت نامه دهخدا
رشوة. [ رَش ْ وَ ](ع اِ) رُشْوة. رِشْوة. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب )(از اقرب الموارد). رجوع به رِشْوة و رُشْوة شود.
رشوة. [ رُش ْ وَ ] (ع اِ) رَشْوة. رِشْوَة. (ناظم (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). رجوع به رِشْوة و رَشْوَة شود.
فرهنگ عمید
آنچه از پول و مانند آن به کسی می دهند تا کاری برخلاف وظیفۀ خود انجام دهد یا حق کسی را ضایع و باطل کند یا حکمی برخلاف حق و عدالت بدهد، پاره، بلکفد، بلکفت.
فرهنگ معین
(رِ یارُ وِ ) [ ع . رشوة ] (مص م . ) دادن پول یا مال دیگر به کسی برای انجام کارِ ناحق .
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
آنچه به کسی بدهندتابرخلاف وظیفه اش عمل نماید
۱ - ( مصدر ) دادن مالی به کسی برای انجام دادن مقصود خود . ۲ - ( اسم ) آنچه به کسی دهند تا کارسازی ناحق کند پاره بلکفد بلکفت .
یا رشوه
۱ - ( مصدر ) دادن مالی به کسی برای انجام دادن مقصود خود . ۲ - ( اسم ) آنچه به کسی دهند تا کارسازی ناحق کند پاره بلکفد بلکفت .
یا رشوه
مترادف و متضاد
کود
ارتشا، باج، باجسبیل، پاره، رشوت، لاج
۱. ارتشا، باج، باجسبیل، پاره، رشوت، لاج
۲. کود
دانشنامه اسلامی
واژه نامه بختیاریکا
رشوه کشوه
