معانی کلمه : رسوا گشتن
لغت نامه دهخدا
رسوا گشتن. [ رُس ْ گ َ ت َ ] ( مص مرکب ) رسوا گردیدن. رسوا شدن. مفتضح گشتن :
بر سر کوی تو هرگاه که پیدا گشتم
سگ کویت به فغان آمد و رسوا گشتم.و رجوع به رسوا شدن و رسوا گردیدن شود.
بر سر کوی تو هرگاه که پیدا گشتم
سگ کویت به فغان آمد و رسوا گشتم.و رجوع به رسوا شدن و رسوا گردیدن شود.
فرهنگ فارسی
رسوا گردیدن رسوا شدن
