رسمان . [ رِ ] (اِ) مخفف ریسمان . (آنندراج ). ریس . ریسمان (در تداول مردم قزوین ). مؤلف آنندراج با آوردن این بیت : به نرمی ّ سنجاب و گرمی ّ خزبه سوزن به رسمان به مقراض و گز. فوقی .گوید: «مخفی نماند که هرچند این مصراع چنین نیز موزون می شد که : بسوزن به رشته بمقراض و گز، لیکن اختیار نسخه ٔ مأخوذ را وجهی ...
فرهنگ عمید
ریسمان#NAME?
= ریسمان
فرهنگ فارسی
ریسمان حسن رفتار
گویش مازنی
۱ریسمانی که با آن شاخ گاو و گوساله را بندند ۲طناب
/resmaan/ ریسمانی که با آن شاخ گاو و گوساله را بندند - طناب