معانی کلمه : رستگاری داشتن
لغت نامه دهخدا
رستگاری داشتن. [ رَ ت َ / رَ ت َ ] ( مص مرکب ) رستگار گردیدن. رهایی یافتن. نجات یافتن. خلاص یافتن. رها شدن. آزادی یافتن. آزاد گردیدن :
به مردن هم ندارد رستگاری عاشق مسکین
دلا این نکته ات معلوم از مجنون شود روزی.
به مردن هم ندارد رستگاری عاشق مسکین
دلا این نکته ات معلوم از مجنون شود روزی.
فرهنگ فارسی
رستگار گردیدن رهایی یافتن نجات یافتن خلاص یافتن رها شدن .
