معانی کلمه : رستخیز خاستن
لغت نامه دهخدا
رستخیز خاستن. [ رَ ت َ / رَ ت َ ] ( مص مرکب ) رستخیز برخاستن :
ز بیدادگر شاه باید گریز
کز او خیزد اندر جهان رستخیز.و گر خیزد اندر جهان رستخیز
نبیندکسی پشت من در گریز.و رجوع به رستخیز برخاستن و رستخیز و مترادفات کلمه شود.
ز بیدادگر شاه باید گریز
کز او خیزد اندر جهان رستخیز.و گر خیزد اندر جهان رستخیز
نبیندکسی پشت من در گریز.و رجوع به رستخیز برخاستن و رستخیز و مترادفات کلمه شود.
فرهنگ فارسی
رستخیز برخاستن
