معانی کلمه : رستاک
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. شاخۀ تازه که از بیخ درخت روییده باشد.
۲. شاخۀ راست و بلند.
۲. شاخۀ راست و بلند.
فرهنگ فارسی
بزبان پهلوی روستا است
دانشنامه عمومی
فرهنگ اسم ها
(تلفظ: rastāk) شاخهی تازهای که از بیخ درخت بر آید ، رشتاک . ← رشتاک ؛ ]این واژه گونهی قدیمی روستا نیز میباشد که در این صورت رُستاک/rostāk/ تلفظ میشود و معرب آن رُستاق است[.
