معانی کلمه : رسایی
لغت نامه دهخدا
رسایی . [ رَ ] (اِخ ) یا رسایی پنجابی . محمد ارشد. از گویندگان قرن دوازدهم هندوستان بود. رجوع به تذکره ٔ حسینی چ لکهنو ص 134 و شمع انجمن چ هندوستان ص 177 و روز روشن چ هوپال ص 241 و فرهنگ سخنوران تألیف خیامپور شود.
فرهنگ عمید
۱. = رسا
۲. چالاکی در فهم و ادراک.
۳. [قدیمی] کاردانی.
۴. [قدیمی] شایستگی.
۲. چالاکی در فهم و ادراک.
۳. [قدیمی] کاردانی.
۴. [قدیمی] شایستگی.
فرهنگ معین
(رَ یا رِ ) (حامص . ) کمال ، بلوغ .
فرهنگ فارسی
کمال بلوغ .
یا رسایی پنجابی محمد ارشد از گویندگان قرن دوازدهم هندوستان بود.
یا رسایی پنجابی محمد ارشد از گویندگان قرن دوازدهم هندوستان بود.
فرایندی که در آن مسیر عبور جریان هوا در هنگام تولید آواها نسبتاً آزاد است و تارآواها در حال ارتعاش هستند
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
بلوغ، پختگی، رسیدگی
بلاغت، کمال ≠ نارسایی
۱. بلاغت، کمال
۲. بلوغ، پختگی، رسیدگی ≠ نارسایی
فرهنگستان زبان و ادب
{sonority} [زبان شناسی] فرایندی که در آن مسیر عبور جریان هوا در هنگام تولید آواها نسبتاً آزاد است و تارآواها در حال ارتعاش هستند
