رسان. [ رَ / رِ ] ( نف مرخم ) رساننده و آورنده و همیشه بطور ترکیب استعمال می شود ، مانند: سلام سلامت رسان ، یعنی سلامی که آرزومند تندرستی و عافیت است و... ( ناظم الاطباء ). صفت فاعلی است از رساندن. ( از شعوری ج 2 ص 12 ). رساننده ، چنانکه مژده رسان و مانند آن. ( آنندراج ). ابلاغ کننده.- رسالت رسان ؛ پیام رسان. که رسالت کند : گر زر فدای دوست کند اهل روزگارما سر فدای پای رسالت رسان دوست.سعدی.- روزی ر...
فرهنگ عمید
۱. = رساندن ۲. رساننده (در ترکیب با کلمۀ دیگر ): روزی رسان، نامه رسان.
فرهنگ معین
(رَ یا رِ ) (ص فا. ) در ترکیب به معنی «رساننده » آید: نامه رسان ، روزی رسان .
فرهنگ فارسی
( صفت ) در ترکیب به معنی رساننده آید : روزی رسان مژده رسان نامه رسان .