Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : رسا

تلفظ بین المللی : /rasˈɑ/ تلفظ :‌ [Ras'A]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیگویش مازنیفرهنگ اسم هامترادف و متضادواژه نامه بختیاریکافرهنگستان زبان و ادب
  • رسا 1
  • رسا 2
  • رسا 3
  • رسا 4
  • رسا قاسم
  • رسا کردن
  • رسا اینگولفشتوتیر
  • رسا ولز
  • رسا چاثل
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیگویش مازنیفرهنگ اسم هامترادف و متضادواژه نامه بختیاریکافرهنگستان زبان و ادب

لغت نامه دهخدا

رسا. [ رَ ] (اِخ ) یا رسای همدانی . میرزاخان (جان ). متوفای سال 1174 هَ . ق . از گویندگان قرن 12 هندوستان بود. رجوع به فرهنگ سخنوران تألیف خیامپور شود.

رسا. [ رَ ] (اِخ ) یا رسای اکبرآبادی . میرزا ایزدبخش . از گویندگان قرن یازدهم هجری بود.رجوع به تذکره ٔ حسینی چ لکهنو ص 13...

فرهنگ عمید

۱. رسنده.
۲. بالغ.
۳. بلند.
۴. [قدیمی] بسیار، تیزفهم.
۵. [قدیمی] لایق.

فرهنگ معین

(رَ ) (ص فا. ) ۱ - بلند. ۲ - رسنده . ۳ - بالغ . ۴ - تندهوش .

فرهنگ فارسی

بلند
رسنده، بالغ، بلند، بسیار، تیزفهم، لایق
( صفت ) ۱ - رسنده . ۲ - بلند : [[ باصدای رسا صحبت میکرد ]] . ۳ - بالغ . ۴ - تند هوش تیز فهم سریع الانتقال . ۵ - لایق قابل . ۶ - باوقوف .
یارسای همدانی میرزا خان متوفای سال ۱۱۷۴ ق از گویندگان قرن ۱۲ هندوستان بود .

دانشنامه عمومی

دنیای آرامش

بلند - رسنده - بالغ - تند هوش

رَسا (به انگلیسی: Sonorant) در آواشناسی و واج شناسی، ویژگی آواهایی مانند واکه ها و خیشومی ها و کناری ها و روان ها است که در تولید آنها مسیر عبور جریان هوا نسبتاً آزاد است و تارآواها در حال ارتعاش اند. نام دیگری که برای رسا به کار می رود، بازخوان (resonant) است.تمامی واکه های زبان رسا هستند.در میان همخوان ها، روان ها (مانند /l/, /w/ و /j/) و خیش...

گویش مازنی

کامل – به اندازه

/resaa/ کامل – به اندازه

فرهنگ اسم ها

(تلفظ: re(a)sā) ویژگی صدایی که به وضوح قابل شنیدن است ، موزون و بلند ، آنچه به راحتی قابل درک است، بلیغ ؛ (به مجاز) رشید و خوش قد و قامت .

اسم: رسا (پسر) (فارسی) (تلفظ: re (a) sā) (فارسی: رسا) (انگلیسی: resa) معنی: بلیغ، واضح، کنایه از شخص رشید و خوش قد و قامت، ویژگی صدایی که به وضوح قابل شنیدن است، موزون و بلند، آنچه به راحتی قابل درک است، ( به مجاز ) رشید و خوش قد و قامت، به صدای واضح که ...

مترادف و متضاد

واضح

بلیغ، زبان‌آور، شیوا

پخته، رسیده، یانع ≠ نارسا

۱. پخته، رسیده، یانع
۲. واضح
۳. بلند
۴. بلیغ، زبانآور، شیوا ≠ نارسا

adequate (صفت)لایق، صلاحیت دار، مناسب، کافی، متناسب، بسنده، مساوی، رسا، تکافو کنندهexpressive (صفت)رسا، حاکی، پر معنی، اشاره کنندهloud (صفت)رسا، با صدای بلند، بلند، پر سر و صدا، گوش خراش، زرق و برق دار، پر صدا، بلند اوا، پراواز، پر جلوه، ...

واژه نامه بختیاریکا

( رَسا ) ( ● ) ؛ رسیدن؛ کافی ؛ بس

فرهنگستان زبان و ادب

{BC} [شنوایی شناسی] ← رسانش استخوانی
[رایانه و فنّاوری اطلاعات] ← رسانندۀ خدمات اینترنتی
{SAR} [علوم دارویی] ← رابطۀ ساختار اثر
{sonorant} [زبان شناسی] در آواشناسی و واج شناسی، مشخصۀ آواهایی مانند واکه ها و خیشومی ها و کناری ها و روان ها که در تولید آنها مسیر عبور جریان هوا نسبتاً آزاد است و تارآواها در حال ارتعاش اند

کلمات مرتبط

  • رسا 1
  • رسا 2
  • رسا 3
  • رسا 4
  • رسا قاسم
  • رسا کردن
  • رسا اینگولفشتوتیر
  • رسا ولز
  • رسا چاثل
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات