معانی کلمه : رزمی
لغت نامه دهخدا
چنگ است پای بسته سرافکنده خشک تن
چون رزمیی که گوشت ز احشا برافکند .
فرهنگ معین
(رَ ) ۱ - (ص نسب . ) جنگجوی . ۲ - (اِ. ) نام عمومی نوعی ورزش شامل ، کاراته ، تکواندو، کونک فو.
فرهنگ فارسی
( صفت ) جنگجوی جنگاور حربی .
شاعر صاحب دیوان نام او گرگین بیگ پسر سیاوش سلطان است شرح حال وی در تذکره نصر آبادی آمده است.
شاعر صاحب دیوان نام او گرگین بیگ پسر سیاوش سلطان است شرح حال وی در تذکره نصر آبادی آمده است.
گویش مازنی
رسمی بومی محلی
نوعی پنبه با غوزه های کوچک
/razmi/ رسمی بومی محلی & نوعی پنبه با غوزه های کوچک
مترادف و متضاد
جنگی، حربی
epic (صفت)
حماسی، رزمی
