معانی کلمه : رخنه گر
لغت نامه دهخدا
رخنه گر. [ رَ ن َ / ن ِ گ َ ] ( ص مرکب ) رخنه کننده. شکافنده. رخنه ساز. کافنده :
رخنه گر ملک سرافکنده به
لشکر بدعهد پراکنده به.چو نیست سایه ز پستی بنای ذوق مرا
چه غم که چرخ به دیوار عیش رخنه گر است.
رخنه گر ملک سرافکنده به
لشکر بدعهد پراکنده به.چو نیست سایه ز پستی بنای ذوق مرا
چه غم که چرخ به دیوار عیش رخنه گر است.
فرهنگ فارسی
رخنه کننده شکافنده رخنه ساز کافنده .
کسی که از رایانه برای دستیابی غیرمجاز به دادهها و معمولاً به قصد تخریب، بهره میگیرد؛ این واژه ابتدا به معنی کاربر جدی و مشتاق رایانه به کار میرفت
دانشنامه عمومی
فرهنگستان زبان و ادب
{hacker} [رایانه و فنّاوری اطلاعات] کسی که از رایانه برای دستیابی غیرمجاز به داده ها و معمولاً به قصد تخریب، بهره می گیرد؛ این واژه ابتدا به معنی کاربر جدی و مشتاق رایانه به کار می رفت
