رحمت کردن. [رَ م َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) یا رحمت کردن بر کسی. بخشودن و عفو کردن و آمرزیدن. ( ناظم الاطباء ) : رحمت کناد خدا بر او. ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 310 ).هر آنکس که بر دزد رحمت کندبه بازوی خود کاروان میزند.( بوستان ). || رحم کردن. رقت نمودن. شفقت ورزیدن : استیواء؛ رحمت کردن خواستن. ( دهار ) : من چه سازم چه کنم دزد مرا برده شماردزد رحمت نکند دزد که دیده ست رحیم.فرخی.ایزد کند رحمت بر آنکس که او...
فرهنگ فارسی
بخشودن و عفو کردن و آمرزیدن یا رحم کردن رقت نمودن .