معانی کلمه : رجس
لغت نامه دهخدا
رجس . [ رَ ج ِ ] (ع اِمص ) رِجْس . پلیدی . (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ). گندگی . (از اقرب الموارد). رجوع به رِجْس و رَجَس شود.
رجس . [ رَ ج َ ] (ع مص ) رجاسة. کار زشت کردن . (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ) (آنندراج ). || پلید گردیدن . (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ). پلید شدن . (دهار) (تاج المصادر بیهقی ).
فرهنگ عمید
۱. پلیدی.
۲. (اسم ) گناه.
۳. (اسم ) کار بد و زشت.
۴. (اسم ) وسوسۀ شیطان.
۲. (اسم ) گناه.
۳. (اسم ) کار بد و زشت.
۴. (اسم ) وسوسۀ شیطان.
فرهنگ معین
(رِ ) [ ع . ] (اِ. ) ۱ - پلیدی . ۲ - گناه .
فرهنگ فارسی
پلیدی، گناه، ناپاکی، وسوسه شیطان، کاربدوزشت
( اسم ) ۱ - پلیدی . ۲ - گناه اثم . ۳ - کفر . ۴ - هر کار پلید و زشت .
پلیدی یا گناه یا هر کار پلید و زشت یا بانگ شتر .
( اسم ) ۱ - پلیدی . ۲ - گناه اثم . ۳ - کفر . ۴ - هر کار پلید و زشت .
پلیدی یا گناه یا هر کار پلید و زشت یا بانگ شتر .
مترادف و متضاد
کفر
پلید، ناپاک، نجس
اثم، گناه، معصیت ≠ پاک، طهر
۱. اثم، گناه، معصیت
۲. کفر
۳. پلید، ناپاک، نجس ≠ پاک، طهر
