معانی کلمه : رجاء
لغت نامه دهخدا
رجاء. [ رَ ] (اِخ ) مکنی به ابویحیی . محدث است و یزیدبن زریع از او روایت کند. (یادداشت مرحوم دهخدا). و رجوع به ابویحیی ... شود.
رجاء. [ رَج ْ جا ] (ع ص ) ماده شتر بزرگ کوهان که در رفتن کوهانش بجنبد. (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب ). ماده شتر که دارای کوهان بزرگ و لرزان باشد. (از اقرب الموارد).
فرهنگ معین
( ~.) [ ع . ] (اِ.) ناحیه ؛ ج . ارجاء.
(رَ) [ ع . ] 1 - (مص ل .) امیدوار شدن ، امید داشتن . 2 - (اِمص .) امیدواری ، توقع . 3 - (اِ.) امید، آرزو.
(رَ ) [ ع . ] ۱ - (مص ل . ) امیدوار شدن ، امید داشتن . ۲ - (اِمص . ) امیدواری ، توقع . ۳ - (اِ. ) امید، آرزو.
( ~. ) [ ع . ] (اِ. ) ناحیه ، ج . ارجاء.
( ~. ) [ ع . ] (اِ. ) ناحیه ، ج . ارجاء.
