ربع. [رَ ] (ع مص ) چهاریک ِ مال ستدن . || (اصطلاح عروض ) آن است که فاعلاتن را صلم کنند (که سبب را بیندازند و وتد را قطع کنند) آنگاه آن را مخبون گردانندفَعَل بماند. (از المعجم فی معاییر اشعار العجم ).
۱. اقامتگاه موقتی.
۲. سرا؛ منزل.
۳. ناحیه؛ سرزمین.
۱. (ادبی) در عروض، اجتماع خبن و قطع و بتر است در فاعلاتن که فعل باقی بماند.
۲. [قدیمی] چهاریک چیزی را گرفتن.
۱. چهاریک؛ یکچهارم چیزی.
۲. (اسم) پانزده دقیقه.
〈 ربع مسکون: یکچهارم کرۀ زمین که شامل خشکیهای قابل سکونت است.
(رَ) [ ع . ] (اِ.) 1 - سرا، خانه . 2 - جای فرود آمدن ج . ربوع . ارباع .
سرا-خانه
تکیه ای: čârak / čâryak
طاری: čârak / divisobanǰâh
طامه ای: rob / ičârom
طرقی: čârak
کشه ای: čârak / rob
نطنزی: ye(k)čârom
برزن، کوی، محله
خانه، سرا، محل، مکان، منزل
۱. خانه، سرا، محل، مکان، منزل
۲. برزن، کوی، محله
چهارک