معانی کلمه : رایت زدن
لغت نامه دهخدا
رایت زدن. [ ی َ زَدَ ] ( مص مرکب ) برافراشتن رایت. علم زدن. درفش زدن.رایت برافراشتن در جایی. نصب کردن علم :
ربود نور جمالش ز دهر ظلمت کفر
زدند رایت عالیش نیز در محشر.چه رایتی است که نسرین زده ست بر کهسار
که شد به لون دگر عالم بدیعآیین.
ربود نور جمالش ز دهر ظلمت کفر
زدند رایت عالیش نیز در محشر.چه رایتی است که نسرین زده ست بر کهسار
که شد به لون دگر عالم بدیعآیین.
فرهنگ فارسی
بر افراشتن رایت . علم زدن . درفش زدن .
