معانی کلمه : راوند
لغت نامه دهخدا
راوند. [ وَ ] (اِخ ) نام جاییست از توابعقزوین . (برهان ) (آنندراج ) (انجمن آرا). ظاهراً نام «رامند» که بلوکیست در جنوب قزوین اشتباه شده است .
راوند. [ وَ ] (اِخ ) شهری قدیمی است در موصل که گویند آن را راوند اکبربن بیوراسف ضحاک بنا نهاده است . (از معجم البلدان ج 4).
فرهنگ عمید
ریوند#NAME?
= ریوند
فرهنگ فارسی
قصبه ای از بخش مرکزی شهرستان کاشان در ۱۱ کیلومتری شمال غربی کاشان سر راه شوسه کاشان به قم. آب وهوای معتدل و قریب ۱۹۱٠ تن جمعیت دارد. محصول عمده غلات پنبه میوه ( خربزه و هندوانه ) شغل مردم کشاورزی گله داری صنعت دستی زنان قالی بافی است .
ریوند چینی
شهری قدیمی است در موصل که گویند آن را راوند اکبر بن بیور اسف ضحاک بنا نهاده است .
ریوند چینی
شهری قدیمی است در موصل که گویند آن را راوند اکبر بن بیور اسف ضحاک بنا نهاده است .
