معانی کلمه : راهگذر
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. کسی که از راهی گذر می کند، آن که از راهی عبور می کند، عابر.
۲. مسافر.
۳. (اسم ) ‹راه گذر› راهی که از آن گذر می کنند، راه عبور، راه و گذرگاه، معبر.
۲. مسافر.
۳. (اسم ) ‹راه گذر› راهی که از آن گذر می کنند، راه عبور، راه و گذرگاه، معبر.
فرهنگ فارسی
عابر، مسافر، کسی که ازراهی گذرکند، راه گذر، راه عبور، راه وگذرگاه، معبر
( اسم ) ۱ - گذرگاه معبر . ۲ - دره تنگ میان دو کوه . ۳ - نای حلقوم . ۴ - سوغات رهاورد .
رهگذر . مخفف راهگذار. گذرنده از راه . عابر .
( اسم ) ۱ - گذرگاه معبر . ۲ - دره تنگ میان دو کوه . ۳ - نای حلقوم . ۴ - سوغات رهاورد .
رهگذر . مخفف راهگذار. گذرنده از راه . عابر .
مترادف و متضاد
۱. رونده، رهسپار، رهگذر، عابر، گذرنده
۲. شارع، کوچه، گذرگاه، معبر
stray (اسم)
ولگرد، ولگردی، راه گذر، جانور بی صاحب
