معانی کلمه : راهنمایی
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. راه نشان دادن به کسی، عمل راهنما.
۲. رهبری، هدایت.
۳. رسیدگی به عبور و مرور وسایط نقلیه.
۴. (اسم ) دورۀ تحصیلی سه ساله بعد از ابتدایی و قبل از دبیرستان.
۲. رهبری، هدایت.
۳. رسیدگی به عبور و مرور وسایط نقلیه.
۴. (اسم ) دورۀ تحصیلی سه ساله بعد از ابتدایی و قبل از دبیرستان.
فرهنگ معین
( ~. ) (حامص . ) عمل راهنما، هدایت ، راهبری . ، ادارة ~ و رانندگی اداره ای که موظف به انتظام رفت و آمد و عبور و مرور وسایل نقلیه است .
فرهنگ فارسی
کمک به ناخدای کشتی در ناوبری در هنگام ورود به بندر و خروج از آن
عمل راهنما هدایت رهبری . یا اداره راهنمایی و رانندگی اداره ای در شهربانی که موظف به انتظام رفت و آمد و عبور و مرور وسایل نقلیه است شعبه تامین وسایل عبور و مرور و وسایل نقلیه .
راهنمائی . عمل راهنمای . دلالت و هدایت . ارائه طریق .
راهنمائی . عمل راهنمای . دلالت و هدایت . ارائه طریق .
دانشنامه عمومی
راهنمایی به معنی رهبری یا هدایت می تواند به موارد زیر اشاره کند:
دوره راهنمایی تحصیلی، یکی از دوره های تحصیلی در ایران
چراغ راهنمایی
راهنمایی و رانندگی (ایران)
دوره راهنمایی تحصیلی، یکی از دوره های تحصیلی در ایران
چراغ راهنمایی
راهنمایی و رانندگی (ایران)
wiki: راهنمایی
مترادف و متضاد
ارشاد، رهنمونی، هدایت
فرهنگستان زبان و ادب
{pilotage} [حمل ونقل دریایی] کمک به ناخدای کشتی در ناوبری در هنگام ورود به بندر و خروج از آن
