راه زدن. [ زَ دَ ] ( مص مرکب ) قطع راه کردن. غارت کردن و تاراج نمودن در راه. ( ناظم الاطباء ). لخت کردن کاروانیان در سفر. قطع طریق. ( یادداشت مؤلف ). تاراج نمودن اموال و اسباب مسافران و گمراه کردن آنها. ( از آنندراج ) ( ارمغان آصفی ) ( بهار عجم ). فریب دادن. گمراه ساختن. قصد کردن. از راه بردن : راه زد بر تو جهان پرفریب و نیز توچند خواهی گفت مطرب را فلان آهنگ زن.ناصرخسرو.غبنا و اندها که مرا چرخ دز...
فرهنگ فارسی
( مصدر ) ۱ - غارت کردن مسافران در جاده قطع طریق . ۲ - سرود گفتن .