معانی کلمه : راه انداختن
لغت نامه دهخدا
دانشنامه آزاد فارسی
راه انداختن (lauthornch)
فعال ساختن یک برنامه کاربردی (به ویژه در رایانه های مکینتاش) از طریق رابط کاربر سیستم عامل روی رایانه.
فعال ساختن یک برنامه کاربردی (به ویژه در رایانه های مکینتاش) از طریق رابط کاربر سیستم عامل روی رایانه.
wikijoo: راه_انداختن
فرهنگ فارسی
گذر کردن . مرور کردن . گذشتن . رفتن . عبور کردن .
مترادف و متضاد
operate (فعل)
قطع کردن، عمل کردن، بکار انداختن، اداره کردن، گرداندن، راه انداختن، بفعالیت واداشتن، بهره برداری کردن، دایر بودن، عمل جراحی کردن
trigger (فعل)
رها کردن، راه انداختن، ماشه کشیدن
واژه نامه بختیاریکا
سر رَه نُهادن ( وا سر رَه نهادن ) ؛ سر رَه وَندِن؛ وا رَه وَندِن
