معانی کلمه : رانش
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. حرکت، جابه جا شدن: رانش زمین.
۲. (فیزیک ) دفع کردن دو چیز یکدیگر را.
۳. (پزشکی ) اسهال.
۲. (فیزیک ) دفع کردن دو چیز یکدیگر را.
۳. (پزشکی ) اسهال.
فرهنگ معین
(نِ ) (اِمص . ) ۱ - راندن . ۲ - حرکت ، جابجایی .
فرهنگ فارسی
تخلیۀ منی از اندامهای داخلی تناسلی به سمت مجرای پیشابراه
راندن
( اسم ) ۱ - راندن دور کردن . ۲ - شکم روش اسهال .
( اسم ) ۱ - راندن دور کردن . ۲ - شکم روش اسهال .
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
run (اسم)
حدود، محوطه، ترتیب، رانش، سلسله، ردیف، رد پا، تک، امتداد، سفر و گردش
buoyancy (اسم)
شناوری، رانش، خاصیت شناوری، شادابی روح، خوش طبعی
واژه نامه بختیاریکا
شُکه
فرهنگستان زبان و ادب
{emission} [علوم سلامت] تخلیۀ منی از اندام های داخلی تناسلی به سمت مجرای پیشاب راه
{repulsion} [فیزیک] هر نیرو که به افزایش فاصلۀ بین دو جسم منجر شود متـ . دافعه
{thrust} [حمل ونقل هوایی] نیروی آئرودینامیکی ملخ یا موتور جت که هواگَرد را به پیش می راند
{repulsion} [فیزیک] هر نیرو که به افزایش فاصلۀ بین دو جسم منجر شود متـ . دافعه
{thrust} [حمل ونقل هوایی] نیروی آئرودینامیکی ملخ یا موتور جت که هواگَرد را به پیش می راند
