معانی کلمه : رامش
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. آرامش؛ آسودگی؛ فراغ و سکون.
۲. (اسم) سرود و آواز؛ شادی و عیش و طرب: ◻︎ زمین بوسید شیرین کای خداوند / ز رامش سوی دانش کوش یک چند (نظامی۲: ۳۱۰).
〈 رامش جان: (موسیقی) [قدیمی] از الحان سیگانۀ باربد: ◻︎ چو کردی «رامش جان» را روانه / ز رامش، جان فدا کردی زمانه (نظامی۱۴: ۱۸۰).
فرهنگ معین
(مِ ) [ په . ] ۱ - (اِمص . ) آرامش ، آسودگی . ۲ - (اِ. ) طرب ، شادی .
فرهنگ فارسی
آرامش، آسودگی، فراغ وسکون، سرود، آواز، شادی
۱ - ( اسم ) آرامش آسودگی فراغت . ۲ - ( اسم ) ساز نوا . ۳ - عیش طرب شادی . ۴ - سرود .
قری. است از اعمال بخارا .
۱ - ( اسم ) آرامش آسودگی فراغت . ۲ - ( اسم ) ساز نوا . ۳ - عیش طرب شادی . ۴ - سرود .
قری. است از اعمال بخارا .
دانشنامه عمومی
فرهنگ اسم ها
(تلفظ: rāmeš) (در قدیم) شادی و طرب ؛ عیش و خوشی ؛ سرود ، نغمه ، امن ، آسودگی .
اسم: رامش (دختر) (فارسی) (تلفظ: rāmeš) (فارسی: رامش) (انگلیسی: ramesh)
معنی: شادی و طرب، عیش و خوشی، سرود و نغمه، امن و آسودگی، ( در قدیم )، سرود، نغمه، امن، آسودگی، شادی، خوشی، لذت، حظ، آسایش
معنی: شادی و طرب، عیش و خوشی، سرود و نغمه، امن و آسودگی، ( در قدیم )، سرود، نغمه، امن، آسودگی، شادی، خوشی، لذت، حظ، آسایش
مترادف و متضاد
آرامش، آسودگی، فراغت
خنیا، طرب، موسیقی، نوا
۱. خنیا، طرب، موسیقی، نوا
۲. آرامش، آسودگی، فراغت
